فارسی
يكشنبه 29 بهمن 1396 - الاحد 1 جمادى الثاني 1439
کد: 89410

الهام در حفظ جان انسان‌ها

يکى از علماى بزرگ نجف مى فرمودند: خانه اى را در نجف خريدم که درب اين خانه، از چوب قديمى بود. قفل و بست درب از کُلون هاى قديمى بود که کليد بزرگى داشت و ما نمى توانستيم اين کليد را حمل و نقل کنيم، پس با اهل خانه قرار گذاشته بوديم که هر وقت کسى از خانه بيرون مى رود، کليد را در گودالى که زير درب است بگذارد. هر وقت که من بيرون مى رفتم، کليد را زير آن گودالِ مخفى مى گذاشتم.

سى سال به همين منوال گذشت. تا این‌که يک شب زن و بچه ام در منزل نبودند و کليد را هم در آن گودال گذاشته بودند. من وارد خانه شدم، هوا هم تاريک بود، من نشستم و دستم را دراز کردم تا کليد را بردارم، اما احساس کردم دستم جلو نمى رود و قلبم به من مى گفت: کبريت بزن! سى سال سابقه کبريت زدن نداشتم، ولى فشار شديدى از درون به من وارد شد که کبريت بزن. کبريت زدم و ديدم يک عقرب سياه به اندازه نصف کف دست روى کليد نشسته است که اگر من دست دراز کرده بودم نيشم مى زد و قبل از این‌که به پزشک برسم از دنیا می‌رفتم.

اين الهام و هدايت و رحمت پروردگار است، اين عنايت حق است، اين لطف وجود مقدس او، نه به آن يک نفر، بلکه به تمام بندگانش است. گاهى نيز براى حفظ انسان همين الهام را به قلب یک حيوان سرازير مى کند.

منبع: هدایت تکوینی و تشریعی


منبع : پایگاه عرفان
  • انسانها
  • الهام خداوند
  • حفظ جان
  • عقرب سياه
  • آخرین مطالب

      الهام به مادر موسی
      الهام در حفظ جان انسان‌ها
      دزد مال مردم نه دزد ايمان
      الهام خداوند و هدايت شدن دزد
      دنیای بی ارزش
      برکات خدمت به خلق
      جای به عنوان مسجد
      وسعت خانه آخرت
      كمبود مركب
      پند و عبرت‏ و ابوسعيد

    بیشترین بازدید

      به آسمان رود و کار آفتاب کند
      بازگشت فرزند هارون الرشید به حق
      حكايت ابوسعيد ابوالخير
      حكايت محاسبه نفس مرحوم حاج ملاهادى‏
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستان اعجاب‏ انگيز بَحيراى راهب‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      حکایت گردنبند حضرت زهرا(س)
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر

    نظرات کاربر